أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

54

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

بود كه از دماغ بعضو متحرك متصل شود تا قوت حركت از دماغ بان عضو فائض گردد بواسطه اعصاب و چون ميان اعصاب و استخوان كه دعامه حركات‌اند بعدى باشد بحسب لينت عصب و صلابت استخوان و بىاتصال عصب به استخوان حركت ممكن نبود تدبير كرد خالق حركت از براى فعل حركت بخلق آلتى كه آن از استخوان مىرويد و شبيه است بعصب و ليكن از عصب غليظتر و قوىتر است و آن را رباط مىگويند و عصب هم مىنامند و چون عصب از دماغ يا نخاع برويد جسمى باشد در غايت صغر و وقت و لطافت خاصة وقتىكه منقسم شود بشعب متفرقه از براى حصه هر عضوى شعبه در غايت صغر و چون آن عصب نزديك بعضو متحرك شود جسم برباطى كه از ان استخوان روئيده باشد بان آميخته شود و از ليف هريك شعبه با يكديگر پيچيده شوند و از ان جسمى ديگر متولد شود و آن را وتر گويند مانند وتر قوس و از ديگر بشعب هر دو و از انتفاش ايشان هيئتى پديد مىشود كه حشو آن ملحم محشو گردد و آن را عضله گويند و اين عضله به استخوان متصل شود بواسطه رباط و چون باعث حركت كه شهولى يا عصبى بود پديد شود از مبدأ حس و حركت كه دماغ بود فائض مىشود قوت محركه بدان آلت كه عضله بود بواسطه عصب و متشنج عضل و انجذاب وتر و انقباض عضو بمبدأ عضو خود كه دماغ باشد با دل نزديك مىشود و باز باسترخاى عضل و تمدد وتر و انبساط عضو عضو در ان مىشود و از مبدأ دور مىشود و به اين دو حركت مختلف انتقال حاصل مىشود عضو را از مكانى بمكانى ديگر - فصل دوم در عضله رو و از جمله معلومات آنست كه بدانند كه عدد عضلات وجه بعدد اعضاى متحرك باشد در وجه و اعضاى متحرك در وجه پيشانى بود و دو مقله چشم و دو جفن اعلى و دو صفحه رو بشركت لبها و لبها تنها و دو طرف اربيه از بينى و فك اسفل - فصل سوم در تعداد عضلات پيشانى امّا حركت پيشانى بيك عضله مىشود و آن عضله باشد دقيق و عريض چنان كه حس حكم به امتياز آن نتواند كردن از غايت دقت و او را وتر نباشد از جهت آنكه متحرك به او عضوى باشد در غايت خفت كه آن جلد جبهه باشد و با جوهر جلد آميخته شده چنان كه جسم آن از ان جلد ممتاز مىشود و باسترخاى آن عضلهء چشم را تغميض مىشود و متشنج آن رفع حاجت مىشود فصل چهارم در تشريح عضله مقله چشم كه عبارت از سياهى و سپيدى چشم بود و تعداد آن بدانكه عدد عضلات محركه مر عين را شش عدد بود چهار از ان در چهار طرف سواد العين اهليلجىشكل باشند دو از دو جانب فوق و تحت و دومى ديگر از دو جانب موق انسى و وحشى و دو عضله ديگر به شكل مورب باشند از براى حركت مستديره مر عين را و همچنين بود در داخل عين در فم عصب مجوف عضله باشد كه ممسك فم آن عصب باشد از جحوز و سر آن عضله يكى شد و او را سه شعبه باشد در گردن آن حلقه لهذا بعضى از شراحين بسه عضله در آن موضع داده‌اند و بعضى گفته‌اند كه در فم عصب مجوف دو عضله باشد بهر تقدير عضلات يا هفت عدد باشد يا هشت يا نه فصل پنجم در تشريح عضله جفن عين چون حركت پلكه چشم از جهت بالا باشد تا آنكه پلكه اعلى را از روى حدقه بردارد تا ابصار حاصل شود اگرچه ممكن بود كه اين حركت از جفن اسفل بود و ليكن چون حكمت مقتضى بغربت آلت بود و بمبدأ جفن اعلى بمبدأ خود كه دماغ بود نزديكتر بود و حركت را از آن طرف ظاهر ساختند و چون تكثير آلت موجب تغليظ محل و ثقل موضع مىشود اختصار بعضله واحد كردند در ان حركت و چون اتصال آن عضله به جميع اجزاى جفن ممكن نبود جاى آن را در وسط جفن دادند و متصل ساختند سر آن عضله را بغضروفى كه در عرض پلك چشم بود از موق انسى تا بموق وحشى و حركت دفع جفن به آن عضله باشد اما حركت جذب باسفل چون به آن عضله ممكن نبود كه تارة او را تشنج بود از براى دفع و استرخاى شود از براى جذب باسفل پس از براى جذب باسفل آلتى ديگر طلب كردند غير آن آلت و اين فعل چون بيك عضله ممكن نبود چراكه اگر بيك عضله باشد از يك جانب تغميض شود و جانب ديگر كشاده بماند پس دو عضله از دو جانب خلق كردند از براى انجذاب جفن و عضله اعلى باسفل از دو جانب پس از براى حركت جفن شش عضله ديگر منتظم شد و عدد عضلات جفن و متصله به تمام پانزده عضله باشند دو از دو جانب دو جفن كه چهار عضله باشد از براى تغميض عين و دو از براى رفع و فتح و سه از براى تشديد فم عصب مجوف و چهار عضله ديگر از براى حركت